درد تویی و درمان هم

  • مهسا ماکارونی فر
  • سه شنبه ۲۹ آبان ۹۷
  • ۱۸:۳۱
  • ۰ نظر

سخنرانی نامجو در UBC را که دیدم؛ آنقدر زاویه نگاهش به موضوع برایم جذاب بود که وسوسه شدم یک مقاله بنویسم به همین سبک با عنوان «در رد و تمنای صنعتی»، صنعتی اینجا مجاز از دانشگاه لعنتی مان است که حسم  نسبت به این لعنتی صنعتی اصفهان، عشق و نفرت توامان است.

پی نوشت1: اگر فرصت یک ساعت و 10دقیقه، یاوه شنیدن و لذت بردن پیدا کردید، با جستجوی عنوان مقاله «در رد و تمنای نوستالژی» در یوتیوب میتوانید پیدایش کنید.

پی نوشت 2: متن پر است از اطناب و شیطنت های شاعرانه که از اندوه قضیه بکاهد و یک جاهایی به نظرم اصلا ناقص می آمد ولی خب نامجو است دیگر.


انسان عالم کبیر است و جهان عالم صغیر!

  • مهسا ماکارونی فر
  • يكشنبه ۲۷ آبان ۹۷
  • ۱۹:۲۴
  • ۱ نظر

با یه دوستی هم نشستیم  داریم دیوان حافظ را ربط میدیم به فیلم ماتریکس و نتیجه میگیریم که کلا تو شبیه سازی می زی ایم! (حال استمراری از مصدر زیستن چی میشه؟ )


میخوام بگم:

شما بخوای  رَد بدی  بادیوان حافظ هم رَد  میدی حتی!

دوبلین هم رفته تو لیست

  • مهسا ماکارونی فر
  • شنبه ۲۶ آبان ۹۷
  • ۱۶:۲۱
  • ۰ نظر

همین که ساموئل بکت و مارتین مک دونا هردو اهل ایرلندند ینی ایرلند را باید رفت دید.

hey teacher!

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۲۳ آبان ۹۷
  • ۲۱:۰۷
  • ۱ نظر

" عقیده شما در بهترین حالت، تنها یکی از عقیده های خوب است و روش زندگی شما بازهم در بهترین حالت تنها یکی از روش های زندگی خوب از نظر خود شماست؛ پس عقایدتان و نصیحت های در باب آداب زندگانی را برای خودتان نگه دارید و یا حداقل برای مستمعین علاقه مندتان. من علاقه چندانی به شندینش ندارم. "

این حرف های بالا را هزاربار با خودم مرور کرده ام و هیچوقت شهامت گفتنشان را نداشته ام.  همه اینها را هزاربار نشخوار کردم و قورت دادم ؛ در هر کلاسی که استادش بالای منبر میرود و با نگاه از بالا به پایین اراجیفی را بهم میبافد و بعد نگاه سراسر تاسف باری به همه میکند و میگوید ما فلان بودیم شما بیسار نیستید و ما چنان کردیم و انقلاب کرذیم و جنگ رفتیم و شما متعهد و مسئولیت پذیر نیستید وغیره

من نمیتوانم بفهمم که چطور شما با این همه تجربه، هنوز خود را بهترین عالم میدانید و 30 نفر دانشجوی کلاس را میخواهید ترغیب کنید که همچون شما فکر کنند؟ من حتی نمیفهمم چرا همه این حرف ها را به کلاس درس مهندسی میکشانید؟ 
من درس های " ادم بودن" م را از جای دیگر میگیرم. من دنبال درس های " انسان شدن" م در دانشگاه نمیگردم. خیلی وقت است که دانشگاه تبدیل شده است به یک بنگاه اقتصادی و منتظرم شما این را بفهمید.

اهنگ های پینک فلوید را احتمالا شنیده اید. در باب این پست اما دوباره بشنویم: another brick in the wall part2 



دریافت

از دیگران

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۲۳ آبان ۹۷
  • ۱۱:۲۶
  • ۱ نظر

http://faella.blog.ir/post/395

http://delgoyehayema.blogfa.com/post/614

درازنشست و پلانک هم توصیه میشه

  • مهسا ماکارونی فر
  • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷
  • ۰۲:۱۱
  • ۲ نظر

اگه شب امتحانه و خوابتون میاد و بعد از اینکه عبارات قشنگی نثار روح خودتون کردید که ترم 9 پا شدید رفتید یه درس اختیاری و اضافه بر 140 واحد کارشناسی گرفتید و تازه پیش‌نیاز درس هم قبلاً پاس نکردید و درست حسابی هم درس را تو طول ترم نخوندید؛

پیشنهاد رادیو ‌خرت و پرت به شما این است که بر کف اتاق خود را بیاندازید و تا جایی که نفس و بازو یاری میدهد شنا بروید و این گونه خود را بیدار نگه دارید و امید داشته باشید که با یه شات اسپرسو قبل از امتحان به یاری و لطف خدا خواب نخواهید بود.

واقعا درس اضافه گرفتنت چی بود آخه مهسا جون :/

و این سلوک حقیر

  • مهسا ماکارونی فر
  • جمعه ۱۸ آبان ۹۷
  • ۰۵:۰۰
  • ۱ نظر

دلی به روشنی باغ ارغوان دارم

که با طلوع، صدا میکند هزاران را

و چشم های من، آن چشمه های تنهایی ست ... .

و به دست سوخته نیلوفران رود آرام 

و پای به فَلقی سبز ...

وه، چه بیدارم!

شکوه قله، چه بیهوده است

و این سلوک حقیر،

برای رفتن، باید همیشه جاری بود

و در تمامی ظلمت

شکوه سرخ گلی شد.

م.آزاد

مکانیک کوانتومی یا کوانتوم مکانیکی

  • مهسا ماکارونی فر
  • دوشنبه ۱۴ آبان ۹۷
  • ۲۰:۴۶
  • ۱ نظر

شما اگه همچین استاد فیزیکی داشتید که تو گویی خود سیاوش قمیشی از لس انجلس اومده داره برات از نوسانگر کوانتومی میگه، نمیرفتین پای سخنرانیش بشینید و هیچی ازش نفهمید؟ فقط من چنین ادم ظاهربینی هستم؟

دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست

  • مهسا ماکارونی فر
  • جمعه ۱۱ آبان ۹۷
  • ۱۹:۲۱

تو پاییز امسال برای گذرون به خیلی از درها زدم، از خیلیی‌هاش تو خبر نداری. نذاشتم که خبردار شی. آشفته ام و سرگردون. دیگه حتی کمیل سه شنبه ها هم تو گلستان شهدا جوابم نیست. دیگه خیلی از چیزها جوابم نیست. دیگه حتی سوالم نمیپرسم و تو بودی که میگفتی بی‌تفاوتی مرگ ماست. مهسا من تو این روزها تورا کم دارم. مهسا نکنه که یادت بره همه اینا بازیچه است. مهسا نکنه که یادت بره از این دالان شک باید گذشت. مهسا نکنه که تو این باتلاق جهل دست و پا بزنی و از این لجن لذت ببری. مهسا نکنه یادت بره که این اسرار را به سر بریده میگن، نکنه که افتخار کنی به این سر روی گردنت. 

چه میجویی؟

  • مهسا ماکارونی فر
  • سه شنبه ۸ آبان ۹۷
  • ۱۹:۴۷
  • ۰ نظر

1)ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)

2)همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...

3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه.
5، 4، 3، 2، 1 ... .
پیوندهای روزانه