برایم از بیرون روی بنویس

  • مهسا ماکارونی فر
  • پنجشنبه ۱۰ بهمن ۹۸
  • ۱۸:۰۷
  • ۱ نظر

بیرون روی علاوه بر اینکه یک مرض جسمانی مربوط به دستگاه گوارش است که شامل بیرون ریختن مکرر و بیمارگونه همان هبرگر دلفریب چندساعت قبل است؛ یک مرض روحی و روانی مربوط به بیشتر ادم های تنها و غریب در یک شهر دیگر نیز هست. مرضی شامل بیرون ریختن فکرهای جذاب و دلفریب چندین سال پیش در پیاده روهای شهر غریبی که در آن گرفتار شده ای! بیرون ریختن همه احساسات چندروز اخیر و همه تیرگی ها و خوشحالی هایت در قدم به قدم در خیابان و پیاده رو و پل های عابر پیاده.
بیرون روی یک حالت مضطربانه و مستاصل است که در هردو مورد جسمانی و روحانی شما را نزدیک به تخلیه گاه ( چه اتاقکی کاشی کاری شده و متصل به لوله های فاضلاب و چه پیاده روهای سنگ فرش شده منتهی به چهارراه ها خیابان ) نگه میدارد. 

بیرون روی از یک انگل، ویروس یا باکتری ایجاد میشود. گاه این انگل یک میکروارگانیسم است که بر روی آن همبرگر جذاب و دلفریب بوده است و گاه این انگل همان فکر مسمومی است که در نهان ترین گوشه از ذهنت کمین کرده است.

بیرون روی معمولا موقتی است و نرخ مرگ و میر آن برای افراد زیر 5سال به شدت بالا است. 5 سال گاه یک عمر میگذرد و شاید فردی در 40 سالگی هنوز به 5 سال نرسیده باشد و بیرون روی مکرر او را به هلاکت برساند.

بیرون روی آب را نیز دفع میکند. آب همان مایه حیات که در ما جاری است و باید بسیار مراقب میزان آن باشیم. کم آبی بد دردی است. کمبود از مایه حیات بد دردی است و بیرون روی این مایه حیات را دفع میکند پس در هنگام بیرون روی باید مراقب بود که از مایه حیات خالی نشوی. مثلا در مواقع بیرون روی بهتر است که از آن کتاب های ناب، از آن موسیقی های ناب، از آن فیلم های ناب یا بهتر از همه از آن آدم های ناب به همراه داشته باشید. جبران مایه حیات کار ساده ای نیست باید مراقب باشید که آب را از منبع معتبری بنوشید، از سرچشمه، از آن چشمه ای که زلال و ناب میجوشد و هیچ راکد و ساکن نیست.
برای بیرون روی معمولا لوپرامید اولین چیزی است که تجویز میشود ولی من در اولین درمان برای بیرون روی، کفش مناسب و یک بارانی نیمه گرم را توصیه میکنم.

برایم از راه حل ها و شناخت تان از بیرون روی بنویسید. من بسیار مشتاقم که این لیست را تکمیل تر کنم برای موارد گاه و بی گاه بیرون روی.

غم فقدان

  • مهسا ماکارونی فر
  • جمعه ۲۷ دی ۹۸
  • ۲۰:۲۵
  • ۰ نظر
ببین زندگی را شروع کن...تازه جوونی . . پات و از روزگار برندار . . از زندگی نترس . ...

اینو انتظامی میگه. نمیدونم کدوم فیلم. من اول اهنگ صبح مثنوی از قاف شنیدمش.
فقدان یک اتفاق است و غم فقدان چیزی است که زندگی ات را دستخوش تغییر میکند. غم فقدان می آید و بذر امید را در سانتی متر به سانتی متر روحت میکارد. غم فقدان همان نیروی دردناکی است که تو را وادار به ادامه میکند. غم فقدان موجب خلق است. 

در این یک هفته:
- سرشار از خشم بر سردر دانشگاه دقیقا زیر دیوار نقاشی از شوریده و عباسپور و شریف واقفی، فریاد زدم و بر این تکرار از هیچ  گریستم.
- برای ان 5نفری که میشناختم، سوگواری کردم.
- اخرین مکالماتم را با انها بارها نگریستم و غصه خوردم برای مظلوم بودن تک تک شان.
- 3 امتحان دادم که هیچ برایم مهم نبود چه میشوند.
- جلسه ای را با نیمه امادگی حاضر شدم.
- به اصفهان امدم و خانواده ام را سخت در اغوش گرفتم انگار که بار اخر است

این یک هفته به یادم میماند. احتمالا سال ها و سال ها.
 این غم فقدان من است و باید مخلوق این غم به اندازه خود این غم بزرگ باشد. باید.

برای تغییر

  • مهسا ماکارونی فر
  • پنجشنبه ۱۹ دی ۹۸
  • ۱۲:۴۴
  • ۰ نظر
دیگه هیچ فرقی نمی کنه که چه اتفاق هایی قراره بیوفته، قرار بر ماندن است و تا ته ماندن که ببینم چه میشود. گیریم که اینجا بدترین نقطه از جهان باشد. از یک جایی به بعد باید توانست سیستمی ساخت که از چیزی جز خون تغذیه کند و زنده بماند. حداقل باید برایش تلاش کرد. هرچند بیهوده. هر چند مضحک!

وقتی روپله 10 وایسادی و 5370 پله دیگه مونده یعنی تو رو پله صفر وایسادی

  • مهسا ماکارونی فر
  • جمعه ۶ دی ۹۸
  • ۲۰:۳۰
  • ۰ نظر

این کدی که برای پروژه داوطلبانه ای که توش عضو شدم، دارم میزنم ، خیلی سخته. خیلی! تا یکشنبه باید یه چیزی بیارم بالا که برای جلسه گروه یه چیزی داشته باشم و من 3 روزه که دارم دور خودم میچرخم از مقاله اول میرم مقاله دوم از دومی میرم سومی و همینجور تا 27 بعد از 27 امی دوباره برمیگردم مقاله اول. روش ها تا حدودی یکسان و زیادی ناکارامد و من حتی نمیدونم یه چیز ساده ای که الان تو ذهنمه را چجوری پیاده سازی کنم. خیلی خیلی فراتر از توانایی های من در کد زدنه و این یعنی سلام چالش بزرگ، سلام شب های بی خوابی و اسپرسو و سلام زندگی!

میدونی چرا؟
چون از رو که نمیره ادم :) چون من خیلی پر رو ام و به خیلی از چیزهایی که دارم قانع نیستم چون کمه، خیلی کم.
ته این راه ممکنه من هیچی نشم و این احتمالش خیلی زیاده و اما کی اهمیت میده سباستین؟ هیشکی. 

چون دستشویی خونه با همه جای دنیا فرق داره

  • مهسا ماکارونی فر
  • سه شنبه ۳ دی ۹۸
  • ۱۳:۰۰
  • ۱ نظر
یادم رفته بود که افتاب ساعت 11 و 12 که خودشو از پنجره تا وسط های فرش میکشونه، چه ارامشی داره. یادم رفته بود که صدای دمپایی های مخصوص مامان تو اشپرخونه، چه ارامشی داره. 
اره، خونه همین شکلیه. خونه باید همین شکلی باشه. 
از تموم اون سرعت دیوانه وار همه چیز، فرار کردم و اومدم تو نقطه امنم. همون مبل همیشگی، همون کوسن همیشگی و اره همون بهترین ادم های دنیا. 

آسمان زرد شاید کمی عمیق

  • مهسا ماکارونی فر
  • پنجشنبه ۹ آبان ۹۸
  • ۱۱:۵۵
  • ۲ نظر
4روز از ناب ترین روزهای عمر 23ساله ام را تنها در اتاق406، بلوک2، خوابگاه شوریده گذراندم. تنها موزیک گوش دادم. تنها غدا پختم و تنها غدا خوردم و تنها فاز یک پروژه را به جاهای خوبی رساندم. تنها هر شب 2کیلومتر را در سالن ورزش دویدم. تنها برای خودم چایی ریختم و تنها فیلم دیدم.
 از فردا که خوابگاه شلوغ میشود برای این سکوت و تنهایی دلم تنگ میشود. سال ها بعد شاید خنده ام بگیرد از این دلخوشی های کوچک این روزها ولی در این لحظه همه چیز برای من در بهنیه ترین حالت ممکن خود است. 
شاید هم از جنس آن آرامش " آسمان زرد کم عمق". 

ارفع

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۱ آبان ۹۸
  • ۱۶:۱۸
  • ۱ نظر
مقصد سفرمان این بار، ارفع کوه بود. تیم 14 نفر شامل آدم های مختلف و اگر از من میپرسی بزرگترین درسی که در هر سفر می آموزم همین ارتباط برقرار کردن با طیف آدم های متفاوت است.
مسیر آسانی نبود و خب خیلی سخت هم نبود. اگر قصدش را کردید به نظرم اواخر تابستان بهترین موقع برای آن است.
شب دوم را تا صبح بیدار بودم و آتش بانی میکردم که آتش خاموش نشود بعدا اما یکی دیگر از بچه ها بیدار شد و آتشکده را سپردم به او و هدفون در گوش زیر آسمان پر ستاره اش، کیهان کلهر و imagine dragons  گوش دادم و جبار را نگاه میکردم. چون جبار اسان ترین صورت فلکی است که بلدم و راحت پیدا میشود.
شب سوم را در قطار، در مرزی از خواب و بیداری، حسین فخری گوش دادم و با خودم گفتم این هم از اربعین امسال! متفاوت تر از هر سال. سال دیگر شاید حال دیگری باشم و این هیجان انگیز است.

مثل هر مهارت دیگه ای باید تمرین کنم

  • مهسا ماکارونی فر
  • سه شنبه ۱۶ مهر ۹۸
  • ۲۱:۱۱
  • ۰ نظر
باید یاد بگیرم کمتر بحث کنم. بیشتر بشنوم و همه جا نظر ندم. حالا همه اینا باهم چقدر ممکنه؟ تقریبا 5 درصد ولی به هر حال باید هرروز براش تلاش کنم تا به دستش بیارم. مثل هر چیز دیگه ای که راحت به دست نمیاد.

درک حال استمراری

  • مهسا ماکارونی فر
  • چهارشنبه ۱۰ مهر ۹۸
  • ۱۵:۰۷
  • ۱ نظر

+ اگه اینجا به نظرت جهنم میاد و داره بت بد میگذره، سعی کن بت خوش بگذره، چون اگه تو این سگدونی بت خوش بگذره، هرجای دیگه دنیا  هم میتونه بت خوش بگذره

- من به این میگم یه واقعیت گرایی محض. از این به بعد برنامه همینه. 

در پشت میز دوم از ردیف دوم اگر از سمت شمال بشماری

  • مهسا ماکارونی فر
  • يكشنبه ۳۱ شهریور ۹۸
  • ۱۱:۰۹
  • ۱ نظر
همه چیز این دانشکده عجیب و غریب و کاملا غیرقابل پیش بینی است. هر لحظه منتظرم که کل مجموعه فرو بریزد ولی بسیار برایم جالب است که همچنان به کار خودش ادامه میدهد. دانشکده ای که ادعا میکند در آن برنامه ریزی برای تسک های غیرقطعی را تدریس میکند حالا برای قطعی ترین و بیسیک ترین کارها هیچ پروتکل مشخصی ندارد. اینجا سیستم درس گرفتن شبیه فیلم hunger game میماند و همه چیز براساس شایعات پیش میرود. آنهایی که 4سال در اینجا بوده اند حالا خوب میدانند که پیچ و مهره های شل این سیستم کجاست و از انها دوری میکنند و انهایی که گروهی به اینجا امده اند برمبنای شایعاتی دیگر گروهی عمل میکنند و من در این وسط همچون یک تکه چوب روی اب از این اتاق استاد به ان یکی اتاق استاد میروم  و سوال های احمقانه میپرسم و جواب های احمقانه میشنوم. 
بله امروز سی و یک شهریور 98 است و من یکه و تنها در کتابخانه مریم میرزاخانی نشسته ام و همه چیز را حواله کرده ام به کلیه چپم و منتظرم تا موعد جلسه توجیهی کوه برسد چرا که جمعه را میخوام از این دیوانه خانه فرار کنم و سر به کوه بگذارم.
تا شنبه چه زاید باز برامون
+ مثل اینکه این چیزهایی که هی داره زاده میشه داره رو هم جمع میشه و من نمیدونم کی میخواد اینا را بزرگ کنه !
1) ترکیبی از روزنوشته و گاه نوشته ها و عکس ها و خاطرات و آنچه که مهسا می اندیشد. مینویسم که دفن نشود در روزمرگی ها. نوشته هام مخاطبی نداره و اصولا انتظار ندارم که کسی گذرش این دور و برا بیوفته برا همینه که گاهی اوقات که از مونولوگ صحبت کردن خسته میشم .میشینم و با سباستین گپ میزنم. سباستینی که وجود نداره ولی پای حرفای من میشینه :)

2) همه این مزخرفات را میشه تو صفحه های کاغذ از یه دفترچه تو کشو میز نوشت یا حتی کلمه به کلمه تو صفحه های ورد در اندرونی ترین فایل های هاردت اما کسی چه میدونه که چی میشه که ما شروع میکنیم از تجربیاتمون با هم حرف زدن ...

3) اون آجری تو دیوار که هر لحظه ممکنه سقوط کنه.
5، 4، 3، 2، 1 ... .

4) این شاید بهترین نسخه از من نباشه که خب اشکالی هم نداره چون شاید اصلا بهترین نسخه از من وجود نداره!

5) ای مهسا، برای روزهایی که آبستن اتفاقاتی است که نیازمند تجربه های این روزهاست، برای لحظاتی که باید خودت را از حماقت نجات دهی، برای آن روزها توشه ای از مضحک ترین اشتباهاتت به همراه داشته باش. نه برای اینکه از اشتباه جان سالم به در ببری بلکه برای اینکه اشتباه خنده دارتری را مرتکب شوی که اشتباه کردن، مالیات ندارد.
آرشیو مطالب